سایت خبری اخبار

سیدجواد میری: 18 و 19 دی هم‌آیندی سلطنت‌طلب‌ها و ایرانشهری‌ها بود

اشتراک گذاری: تلگرام واتساپ
پدیده سیاسی سلطنت طلبی و نظم نظری «ایرانشهری» در اغتشاشات دی ماه به هم رسیدند و همدیگر را کامل کردند. سیدجواد میری: 18 و 19 دی هم آیندی سلطنت طلب ها و ایرانشهری ها بود حوزه امام و رهبری

مرکز مطالعات راهبردی تسنیم - آنچه که در آشوب های دی ماه سال 1404 کشور با آن مواجه شد، پدیده ای پیچیده و چند وجهی بود که لازم است از زوایای مختلف و دریچه های گوناگون به آن نگریسته شود تا واقعیت ماجرا و راهکارهای برون رفت و عدم تکرار آن برای مخاطبان و مسئولان بیش از پیش میسر شود.

دکتر سید جواد میری، جامعه شناس نامی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در گفت وگویی در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری از لایه های گوناگون و پیچیده حوادث دی ماه 1404 کشور سخن گفت و تلاش داشت تا با نگاهی همه جانبه مسئله را مورد واکاوی قرار دهد.

این مصاحبه را در ادامه می خوانید:

  • آنچه می بینیم یک تحول اجتماعی است نه انقلاب

تسنیم: در دی ماه اخیر شاهد حوادث بسیار وحشتناک و تلخی در خیابان های کشور بودیم که حجم بالایی از خشونت را به همراه داشت و متأسفانه خون تعداد زیادی از نیروهای امنیتب و انتظامی همراه با هم وطنان ما که واقعاً بی گناه بودند ریخته شد؛ آقای دکتر! تاکنون تحلیل های معدودی درباره این ماجرا ارائه شده است. ما نیز در این جلسه در پی آن هستیم که تا آنجا که می توانیم، خود را به واقعیت نزدیک تر کنیم. به عنوان سؤال نخست، آیا از آنچه جنابعالی در خیابان مشاهده کردید می توان به عنوان یک «سوژه انقلابی» یاد کرد. یا با چیز دیگری مواجه بودیم؟

دکتر سیدجواد میری: من در ابتدا به به نوبه خود، به همه خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند و به ملت شریف ایران تسلیت عرض می کنم. امیدوارم فضایی ایجاد شود - که هرچند می دانم سخت، ناگوار و دشوار است - اما در نهایت التیامی حاصل شود و بتوان از این وضعیت بغرنج عبور کرد.

ببینید، بحث انقلاب را بارها مطرح کرده ام - فکر می کنم حداقل از سال 1398- به دلیل سیطره رسانه ای که در بیرون از ایران وجود دارد، این ایده به انحای گوناگون در جامعه ایران پمپاژ شده است. به عنوان مثال، وقتی در 25 آبان و پس از تصمیم مربوط به بنزین اتفاقاتی رخ داد، گفته شد جامعه ایران به سمت انقلاب می رود و خیزش است. در ادامه نیز در سال 1401 و در جریان «جنبش زن، زندگی، آزادی» رسانه هایی مانند بی بی سی فارسی، وی اوای، ایران اینترنشنال، من وتو و دیگران همگی تلاش داشتند القا کنند که ما در وضعیت انقلابی قرار داریم و انقلاب در حال رخ دادن است که اصلا اینطور نبود.

در حوادث اخیر هم همین افراط و تفریط ها وجود داشت که در رسانه های اصلی در داخل می گفتند «اغتشاش» و «شورش» و آن سوی ماجرا می گفتند «انقلاب»! اما به نظر من نه شورش بود و نه اغتشاش؛ بلکه یک تحول اجتماعی بود.

برخی به من ایراد می گرفتند که این یعنی دودوزه بازی یا وسط بازی و شما با کلمات بازی می کنید. گفتم نه! نکته ای وجود دارد که تا وقتی از منظر نظری و تئوریک درک نشود، فهم درست پدیده دشوار است و با نگاه های عوامانه یا صرفاً نگاه فعالان سیاسی نمی توان آن را دقیق دید.

شاید حرفم برای برخی سنگین باشد اما نکته این است که به نظر من حتی رخدادی که در سال 1401 روی داد اتفاقاً نسبتی با انقلاب ایران در سال 1357 دارد.

  • انسانی که اراده معطوف به تحول دارد بر آمده از انقلاب اسلامی است

تسنیم: درباره این نکته که رخدادهای اجتماعی اخیر با انقلاب اسلامی نسبت دارد، بیشتر توضیح بدهید.

دکتر سید جواد میری: وقتی انقلاب رخ می دهد، سوژه متولد می شود. اساساً انقلاب، به نظر من مفهومی مبتنی بر یک ایده یا چارچوب مفهومی است که نقطه کانونی آن «سوژه» است؛ یعنی انسان خودآگاه، تاریخ آگاه، جامعه آگاه و انسانی که اراده معطوف به تحول و تغییر دارد. این اتفاق با سال 57 رخ داد و نظام جمهوری اسلامی که با فاصله دو سه ماه پس از انقلاب شکل گرفت، برآمده از این انقلاب بود.

اما در همین میانه اتفاقاتی افتاد که اگر به تقویم نگاه کنید شاید فقط دو سه ماه باشد اما اگر عمیق نگاه کنید، گویی به اندازه 300 سال تاریخ فشرده شد. یعنی چه؟ یعنی پس از شکل گیری نظام، این ایده آرام آرام در ذهن بسیاری از معماران نظام جمهوری اسلامی جا باز کرد که درست است انقلاب جنسیت ندارد و زنان و مردان می توانند در انقلاب شرکت کنند اما وقتی نظام شکل گرفت، یک سری اصول باید تغییر کند و اصول جدیدی رعایت شود.

در اینجا محدودیت های خاص و نگاه های جنسیتی خاصی بر سوژه زنانه وارد شد اما در کل با انقلاب سال 1357 سوژه زن وارد فضاهای جدید اجتماعی شد.

مثلاً تصور کنید گفته شد استخر مختلط نمی شود و باید تفکیک شود و در نتیجه استخر زنانه ایجاد شد. خب برای آن مدیر لازم است، غریق نجات لازم است، کارمند لازم است و طبیعتا نمی توان از مردان برای این کارها استفاده کرد. بنابراین باید نیرو تربیت کرد. این یعنی زنان دوباره از خانه بیرون آمدند و از نقش سنتی یا تاریخی خود، به سمت پذیرش نقش های اجتماعی حرکت کردند. از این به بعد آرام آرام بخش زنان وارد شدند و مهارت هایی را آموختند که با مردان تفاوتی نداشت. اما در عین حال در برخی موارد - به خصوص در قانون - به نظر می آمد یک سری کاستی ها نسبت به زنان وجود داشت.

از این جهت وقتی به آنچه در 1401 رخ داد نگاه می کنم، به نظر من علیه انقلاب نبود بلکه تعمیق همان سوژه انقلابی بود. یعنی ممکن است افرادی که به خیابان آمدند ضد برخی منکرات در جمهوری اسلامی بودند، اما ضد انقلاب 57 نبودند. زیرا انقلاب 57 یکی از ایده های بنیادینش توحید بود؛ یعنی وحدت نوع انسانی و جامعه ای بی تبعیض.

  • انقلاب اسلامی به ما این امکان را می دهد که در کرانه آن بایستیم و جمهوری اسلامی را نقد کنیم

انقلاب به مثابه یک چارچوب به ما این قدرت را می دهد که در کرانه بایستیم و نظام را بر اساس انقلاب 57 نقد کنیم و بسنجیم که چقدر به عدالت نزدیکیم، چقدر از عدالت دور شده ایم، چقدر به جمهوری نزدیکیم، چقدر به برادری نزدیکیم، چقدر به جامعه بی تبعیض نزدیک شده ایم یا دور شده ایم. از سوی دیگر، خود انقلاب با یک عقبه محکم و غنی، بدنه ای از ایده ها و مفاهیم خلق کرده بود و مبتنی بر همان مفاهیم می شد نظام را نقد کرد.

نکته اینجاست که اتفاقی که به نظر من در هجدهم و نوزدهم دی ماه رخ داد، جنبه های مختلف دارد و نمی توان آن را در یک لایه محدود کرد. بخشی از آن برمی گردد به این نکته که من همیشه گفته ام که اعتراض نشانه پویایی و بالندگی جامعه است. جامعه ای که اعتراض می کند، جامعه مرده نیست؛ جامعه ای است که می تواند حق جویی، عدالت خواهی و مطالبه گری کند و ما نباید این را بد بدانیم.

اگر امروز این را بد می دانیم یا به هر دلیل اعتراض به آشوب می انجامد، باید بررسی کنیم چرا سازوکار آن را تعریف نکرده ایم و به چه اتفاقی در این میان عاملیت پیدا کرده که اعتراضات به خشونت منجر شده است.

از نظر من، اعتراض امر مقدس، خوب و پسندیده است و هر جمهوری - فارغ از اینکه اسلامی باشد، دموکراتیک باشد یا سوسیالیستی - چون «جمهور» یعنی مردم و جامعه در میانه آن قرار دارد، باید در آن اعتراض وجود داشته باشد؛ سندیکا، صنوف، احزاب و انجمن ها باید فعال باشند تا جمهوری را دائماً بالانس کنند. اگر اینها نباشد، جمهوری تبدیل به «جمود» می شود و وقتی جمود شد، الیگارشی زور و تزویر شکل می گیرد و در نهایت کل نظام سیاسی را در کام خود فرو می برد.

  • تحریم های اقتصادی به کار گرفته شد تا ما به امروز که فردای 18 و 19 دی است برسیم

اما جامعه ما یک لایه دیگر هم دارد که نباید از نظر دور داشت. ما اکنون - شاید در هجدهم و نوزدهم می توانستیم بگوییم «تقریباً» اما حالا می بینیم که «تقریباً» هم نیست و «تحقیقاً» - در وضعیت جنگی و آشوب قرار داریم. پیرامون ما نظم جهانی به انحای گوناگون مناسبات خود را حاکم کرده اشت و ما به هر دلیل در تقابل با آن قرار گرفته ایم. جنگ 12 روزه هم خیلی دور نیست و ما به تازگی از آن عبور کرده ایم. اگر عمق دیگری به این مسئله بدهیم، ما از سال 89 - اگر نگوییم از سال 57 - درگیر یک جنگ اقتصادی تمام عیار هم هستیم. این جنگ اقتصادی که با عنوان تحریم مطرح است، یک معماری هوشمندانه بوده که به انحای گوناگون توانسته ما را از نظم پولی جهانی حذف کند و از بسیاری از ساختارهای اقتصادی نظام جهانی کنار بگذارد. این تحریم ها برای شکوفایی ما نبوده بلکه برای این بوده که ما به روزی مثل امروز برسیم. در کنار عملیات روانی، رسانه ای و نظامی، عملیات اقتصادی هم از منظر آنان به نتیجه برسد.

در این وضعیت، به نظر من اعتراضات از پنجشنبه که هجدهم دی ماه بود وارد فاز دیگری شد. شما نگاه کنید شعارهایی که در روزهای چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم بود، بیشتر صنفی بود که چرا دلار بالا رفت و چرا وضعیت این گونه شد. اما در هجدهم و نوزدهم، آنچه من خودم شاهد بودم دیگر بحث صنف و دلار نبود. بسیاری از افرادی که وارد شده بودند، اساساً دغدغه دلار نداشتند؛ می گفتند این نظام باید عوض شود. جالب آنکه در مقابل این نظام هم به دنبال یک نظام دموکراتیک یا پارلمانی نبودند بلکه نوعی رجعت و بازگشت به سلطنت بود.

  • رجوع به پهلوی با آرای ایرانشهری سید جواد طباطبایی قوام نظری یافت و آقای روحانی به او جایزه داد

تسنیم: این رجوع و ارتجاع برای بسیاری تعجب آور است! با چه پشتوانه فکری، بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی به بازگشت پهلوی رسیدند؟

دکتر میری: در اینجا به روندی اشاره می کنم که اتفاقاً پیش تر درباره آن صحبت کرده بودم و آن زمان هم جنجال شد؛ بحث «ایرانشهری» یکی از مباحث مهم فکری این گروه است که اتفاقا در اواخر دهه 90 جایزه فارابی - که مربوط به علوم انسانی اسلامی - از طرف دکتر روحانی به آقای دکتر سیدجواد طباطبایی به عنوان تئوریسن ایرانشهری اهدا شد! در حالی که ایده کلان ایشان، ایرانشهری و احیای سلطنت و نوعی رجعت - به صورت کلاسیک - به ساسانی بود.

می دانیم که سلطنت به معنای کلاسیک کلمه، رابطه شاه و رعیت است و در رابطه شاه و رعیت دیگر سوژه ای وجود ندارد؛ رأی رعیت در برابر شاه قرار نمی گیرد و شاه مطلق العنان می شود. کسانی که در خیابان شعار می دادند، به نظر می رسید برخی شان تحت تأثیر رسانه ها صحبت می کردند، اما معمارانی که هدایت این حرکت را بر عهده داشتند، می دانستند به کجا می روند زیرا وقتی رعیت باشد و شاه در بالا قرار بگیرد، مدیریت کشور ساده تر می شود و خارجی ها راحت تر کارشان را می کنند و استعمار نوین می تواند جریان های خود را پیش ببرد.

به نظر من این مهم یعنی هم آیندی جریان سیاسی سلطنت طلب نوپهلوی و ایرانشهری وجه مهمی از اعتراضات پس از 18 و 19 دی بود که در این موقف به اوج رسید. پدیده سیاسی سلطنت طلبی و نظم نظری «ایرانشهری» در این موقعیت به هم رسیدند و همدیگر را کامل کردند.

  • برخی از سلطنت طلب ها می خواهند مدل پادشاهی اسپانیا را ایران پیاده کنند، اجرای این مدل به نابودی ایران می انجامد

البته این را هم بگویم که درباره نسبت ایران و اسلام با چند جریان روبه رو هستیم. یکی این است که روحانیت کنار برود و دولت به گونه ای دیگر شکل بگیرد. به این معنا که روحانیت در قدرت نیست اما اسلام در جامعه هست. جریان دیگر مدلی است که بخشی از سلطنت طلب های افراطی دنبال می کنند که بسیار شبیه به مدل اسپانیایی است هم روحانیت از قدرت برود هم اسلام از جامعه. زمانی اسلام در اسپانیا حضور داشت این حضور 700 ساله بود، پس از بازگشت مسیحیان، روند کامل اسلام زدایی رخ داد. آنان توانستند اسلام 700 ساله در اسپانیا را کامل نابود کنند و از بین ببرند. برخی سلطنت طلب ها این مدل اسپانیایی را برای ایران آرزو می کنند. البته این مدل اگر در ایران پیاده شود، ایران به معنایی که می شناسیم دیگر وجود نخواهد داشت. چرا که اسلام عنصر چسبندگی جامعه ایران است.

حتی محمدرضا پهلوی هم به این نکته پی برده بود و بر اساس اظهارات یکی از اطرافیان شاه، در جلسه ای که سران ارتش هم حضور داشتند، شاه نسبت به حضور بهائیان در نقش های کلیدی ارتش ابا داشت و یکی از سران ارتش به شاه گفته بود اسلام زدایی از ایران باعث از بین رفتن تمامیت ارضی ایران می شود چرا که یکی از مولفه های بنیادین که توانسته ایران و اقوام ایران را کنار هم نگه دارد، همین مفهوم اسلام بوده است.

این اسلام ستیزی و مشخصاً شیعه ستیزی و روحانی ستیزی که در برخی طیف های ایرانشهری - با طیف های افراطی و تفریطی و میانی - دیده می شود، به یک معنا در آن کلان پروژه ای قرار می گیرد که اسرائیلی ها دنبال می کنند که مشخصا «ایرانی» کوچک، خردشده و در نهایت تجزیه شده است.

  • این ماجرا اعتراض نبود بلکه باید ذیل شورش شهری دسته بندی کرد

تسنیم: در مجموع با مشخصه هایی که از پدیده 18 دی ماه ارائه کردید، اگر بخواهیم ذیل ترم های جامعه شناسی سیاسی عنوانی برای این پدیده انتخاب کنیم، به نظر شما نزدیک ترین و بهترین عنوان چیست؟

دکتر میری: به نظر من - اگر عامل خارجی را هم مهم بدانید - یک شورش شهری بوده است؛ شورشی که در آن دست به سلاح هم برده شد. حداقل تا آنجا که من دیدم. من همان پنجشنبه هجدهم، اتفاقی مجبور شدم خانواده ای را به سمت شرق تهران ببرم. ساعت 11:30 شب بود و من نمی دانستم وضعیت تا این حد حاد شده است. نزدیک ترمینال تهران پارس که رسیدیم، دیدم اتوبوس ها کاملاً آتش گرفته اند، آمبولانس آتش گرفته، شیشه ها شکسته، دیوارها ریخته و وسط خیابان وضعیت آشفته ای حاکم است. از آنجا برگشتیم و در سبلان دیدم یک ساختمان دارایی کاملاً ذوب شده بود. این نشان می دهد این «اعتراض» نبود؛ شورش شهری بود.

ممکن است زمینه های اعتراض وجود داشته باشد - که می دانم وجود دارد و بارها درباره اش صحبت کرده ام - اما وقتی شما می گویید «این نظام باید برود» و سپس دست به اسلحه می برید تا نظام را ببرید، روشن است که از فاز اعتراض، جنبش مدنی و جنبشِ عدم خشونت خارج شده اید.

  • از عجایب روزگار حمایت رامین جهانبگلو از اقدام نظامی علیه ایران بود

اخیرا موضعی از آقای رامین جهانبگلو دیدم که شاید برای شما هم جالب باشد. ایشان که زمانی درباره جنبش مدنی و پرهیز از خشونت و گاندی و اینها صحبت می کرد، نوشته بود حالا چه اشکالی دارد آمریکا بیاید؛ چون ما نمی توانیم به تنهایی جمهوری اسلامی را ساقط کنیم، پس آمریکا بیاید و بزند و نابود کند. این نشان می دهد از آن فاز اقدام مدنی خارج شده اند. این از عجایب روزگار است.

فیلمی از آقای بنی صدر در سال 2009 دیدم که با صراحت می گفت آمریکا پیام فرستاده بود که چه کار کنیم و او گفته بود بهترین کار این است که کنار بایستید و ما خودمان کار خودمان را می کنیم. او تأکید می کرد که اگر کسی از بیرون بیاید، کشور ویران می شود. به نظر من، در وضعیت منطقه ای و جهانی، اتفاقات از روز هجدهم و نوزدهم به بعد، اتفاقات میمون و مبارکی نبود و همان طور که شما هم اشاره کردید، برخی بی گناه کشته شدند و برخی هم شاید بر اثر محاسبات نادرست. این به آن معنا نیست که ما حاکمیت و جمهوری اسلامی را نقد نکنیم.

  • باید بلا را تبدیل به ابتلا کنیم

اینجا می خواهم نکته ای از ابن عربی عرض کنم. ابن عربی می گوید: «کل بلا لایکون ابتلا لا یعول علیه»؛ یعنی هر بلایی که به ابتلا تبدیل نشود، بی اعتبار است. ابتلا یعنی فضایی ایجاد می شود که در آن امکان تحول و دگرگونی برای تحصیل نتیجه مطلوب به وجود می آید؛ یعنی ظهور جوهر درونی پدیده ها و خواست ملت.

من یک چارچوب نظری برای نقد شرایط موجود و این مسئله دارم. به نظرم هر نظامی چهار پایه دارد و جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست: پایه سیاسی، پایه اقتصادی، پایه اجتماعی-فرهنگی و پایه نظامی- امنیتی.

حال، جمهوری اسلامی در سال 88 به نظر من در پایه سیاسی دچار تکانه شد. این یک ابتلا بود؛ اما به جای آنکه عامل تحول و دگرگونی شود، رویکرد شعائری اتخاذ شد و گفتند فتنه بود و با ساختن «نه دی» مسئله تمام شد. مردم آمدند و اعلام وفاداری کردند، اما مشکل بنیادین حل نشد و صف آرایی های سیاسی و اجتماعی باقی ماند.

سال 98 به نظر من اتفاق دیگری افتاد که در حوزه نظامی-امنیتی بود و معمار آن سردار سلیمانی بود. با شهادت ایشان، به نظر من فقط یک فرد از میان ما نرفت؛ یک سامانه از بین رفت که از داخل تا مرزهای پیرامونی و جغرافیای سیاسی منطقه امتداد داشت. اما پس از این رخداد نیز به جای بازاندیشی بنیادین و تعریف استراتژی بدیل، رویکرد شعائری غالب شد: 13 دی، پیاده روی، بنر، سالگرد. در حالی که برای نخبگان باید خروجیِ راهبردی و نقشه راه دیده می شد. روند رخدادهای بعدی نیز نشان داد نه تنها به آلترناتیو فکر نشد، بلکه همان داشته ها نیز حفظ نشد؛ سوریه، فلسطین، یمن، لبنان، شهادت سیدحسن نصرالله و بمباران سامانه حزب الله و سپس جنگ 12 روزه در داخل ایران نشان داد که درباره این پایه نیز فکر نشده است.

سال 1401 با جنبش زن، زندگی، آزادی، سامانه اجتماعی-فرهنگی دچار عدم تعادل شد. باز هم به جای اندیشیدن، رویکرد شعاری دنبال شد و دوباره روز زن و از این قبیل اهمیت پیدا کرد.

از سال 1404 نیز خود مسئولان از حاکمیت، دولت، وزیر و وکیل، پیاپی می گویند آب نداریم، نان نداریم، هوا نداریم، پایتخت در حال فرونشست است و باید پایتخت را جابه جا کنیم! این حجم از پمپاژ استرس در جامعه شکل گرفته و هم زمان دلار بالا می رود. یعنی پایه اقتصادی هم دچار اختلال و تکانه شده است. افزایش حقوق 20 درصدی تا پایان سال عملاً بی اثر می شود، صحبت از کالابرگ و سازوکارهایی شبیه کوپن مطرح می شود و این نشان می دهد اقتصاد در وضعیت متفاوتی قرار گرفته است.

حال اگر این چهار پایه دچار تکانه های شدید شده اند، آیا نباید بنشینیم و بنیادین فکر کنیم؟ زمانی رخدادها شاید هر ده سال یک بار بود، اما از دهه 90 فاصله زمانی کوتاه تر شده و مهم تر اینکه رنگ و بوی خشونت گرفته است. درباره خشونت نیز گزارش هایی شنیده می شود - مثلاً درباره سر بریدن ها - که اگر درست باشد، بسیار خطرناک است. ما در منطقه ای زندگی می کنیم که شرایط آن دیگر شبیه 20 یا 30 سال قبل نیست.

  • فروپاشی نظم مستقر وضع ما را بهتر نمی کند

من باور دارم که فروپاشی نظم سیاسی مستقر در ایران، ما را به وضعیت بهتر نمی برد. این باور من است، حتی اگر هزار نفر فحش بدهند. زیرا حرکت از جمهوری به سمت سلطنت، حرکت ارتجاعی و بازگشت تاریخی است و ما را در وضعیت بهتری قرار نمی دهد.

آیا به این معناست که وضعیت فعلی خوب است؟ خیر. آیا حال مردم خوب است؟ خیر. ما هم در همین جامعه زندگی می کنیم و می فهمیم که با افق جنگ، بمباران، نزاع و تنش، نتیجه مطلوب بیرون نمی آید. اما برای عبور از وضعیت، به نظر من نیازمند این هستیم که نیروهای سیاسی و صداهای مختلف جامعه را به رسمیت بشناسیم.

جمهوری اسلامی 50 سال است نیروی سیاسی تربیت کرده و ایده اسلام گرایی حداقل 70 سال و حتی پیش از آن عقبه دارد. اما یکی از کارهای رخ داده در نظم سیاسی مستقر این بوده که نیروهای سیاسیش به انحای گوناگون حذف شده اند. من کاری ندارم چه کسی راست می گوید یا چه کسی دروغ؛ اما تصور کنید در همین خبرگزاری 20 نفر کار می کنند و مدیر از فردا 18 نفر را اخراج کند، بعد به آنها بگوید بیایید کمک کنید این خبرگزاری رشد کند و معروف شود. آن 18 نفر چه خواهند گفت؟ نیروهای سیاسی «پولیتیکال اَنیمل» هستند؛ حیات و هویت خود را از امر سیاسی می گیرند. وقتی آنها را حذف کنید، کمترین کارشان این است که مشارکتی در بهبود وضعیت نکنند و بدترین کارشان این است که مانع ایجاد کنند.

این حجم از تولید مخالف و سپس تولید معاند نشان می دهد اشکال در فهم امر سیاسی وجود دارد و باید فکری به حال آن کرد. ما باید بنشینیم و فکر کنیم که چه شد از راهپیمایی های مسالمت آمیز سال 88 - با آن جمعیت میلیونی و بدون خشونت و قتل - به اینجا رسیدیم.

راه حل در گفت وگوی نیروهای سیاسی اجتماعی داخل است

تسنیم: چه راهکاری برای برون رفت از شرایط موجود پیشنهاد می کنید؟

دکتر میری: پیشنهادی که به نظر من می رسد این است که برای آنکه هم در بیرون از فضای ایران شوکی ایجاد کنیم و هم در داخل انسجام بسازیم، باید همه کسانی را حرفشان شنیده نمی شود و دیده نمی شوند و از سیاستمداران برجسته کشور بودند در یک میزگرد بزرگ دعوت کنیم تا بیایند و حرف بزنند، دیدگاه و نظرشان را مطرح کنند.

مگر نمی گفتیم جمهوری اسلامی فضایی است که انقلاب برای ایران ایجاد کرده و نظامی شکل داده که در آن کمونیست و چپ و راست می توانند گفت وگو کنند؟ آن زمان که هنوز مستقر هم نبودیم، چنین ادعایی بود اما اکنون می گوییم قدرتی مانند آمریکا دارد محاسبه می کند چگونه با ما بجنگد؟! پس یعنی ما مستقر هستیم و استقرار قوی هم داریم. اما ممکن است دل هایمان ضعیف شده باشد یا به قول یکی از دوستان، در ایران تنگی جا نیست، تنگی نظر است. اگر این تنگی نظر را اصلاح کنیم و شرح صدر ایجاد کنیم، جامعه یکباره احساس بازسازی و جوانی می کند.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

مشاهده همه اخبار