سایت خبری اخبار

دانش حکمرانی و بحران‌های غرب مدرن

اشتراک گذاری: تلگرام واتساپ
دانش حکمرانی در غرب زمانی متولد شد که دولت ها در حل بحران های پیچیده ناتوان شدند. دانش حکمرانی و بحران های غرب مدرن ویژه نامه ها

به گزارش گروه حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام محمدجواد قاسمی، مبلغ و پژوهشگر حوزه علمیه قم، در سلسله یادداشت های «روایت حکمرانی» نوشت: امروزه واژه حکمرانی چنان در ادبیات سیاسی، اقتصادی و حتی رسانه ای فراگیر شده است که گویی همواره بخشی جدایی ناپذیر از دانش بشری بوده است. اما واقعیت این است که تولد حکمرانی به عنوان یک دانش متمایز در غرب، محصول یک چرخش فکری عمیق و واکنشی عملی به بحران ها و پدیده های اواخر قرن بیستم مانند جنگ جهانی دوم، جنگ آمریکا و ویتنام، تأسیس بانک جهانی و... بود. برای درک این روایت، باید به زمانی بازگشت که جهان غرب هنوز در سیطره ایده دولت مستقل و حکومت به معنای سنتی آن بود.

تا پیش از دهه های پایانی قرن بیستم، تمرکز اصلی علوم سیاسی بر نهادهای رسمی دولت و سلسله مراتب بوروکراتیک بود. در آن دوران، اگر کسی از اداره جامعه سخن می گفت، منظورش حکومت بود؛ یعنی مجموعه ای از نهادها که قدرت متمرکز را در دست داشتند و از طریق قوانین و دستورات بالا به پایین، جامعه را هدایت می کردند. این الگو که مارک بوییر آن را «پیوستار حکومتی» می نامد، بر این باور استوار بود که میان رأی دهندگان، پارلمان و بوروکراسی یک زنجیره مستقیم از نمایندگی و کنترل وجود دارد. اما از دهه 1970 به بعد، این اعتماد به نفس بوروکراتیک فرو ریخت.

تولد دانش حکمرانی در غرب از لحظه ای آغاز شد که دولت های غربی با مسائل بدخیم و چند بعدی روبه رو شدند؛ مسائلی همچون بحران های زیست محیطی، تورم لجام گسیخته و پیچیدگی های جهانی شدن که دیگر با ابزارهای قدیمی فرمان دادن و کنترل کردن، قابل حل نبودند. متفکرانی نظیر راو رودز استدلال کردند که دولت دیگر تنها بازیگر میدان نیست. آنها نشان دادند که قدرت از مرکز حاکمیت و دولت به سمت شبکه های پیچیده ای از بازیگران خصوصی، سازمان های داوطلبانه و نهادهای فراملی تغییر مکان داده است. در این فضا، واژه «حکومت» جای خود را به «حکمرانی» داد تا نشان دهنده تمام فرآیندهایی باشد که جامعه را به سمت اهداف جمعی هدایت می کنند، خواه این کار توسط دولت انجام شود، خواه توسط بازار یا شبکه های اجتماعی.

از منظر نظری، تولد این دانش با نقد مدرنیسم کلاسیک همراه بود. علوم اجتماعی مدرنیست که پیش از آن بر ساختارهای ثابت تأکید داشت، حالا به سمت تحلیل فرآیندهای سیال حرکت کرد. اندیشمندانی مانند آنسل و تورفینگ معتقدند حکمرانی زمانی متولد شد که ما پذیرفتیم اداره جامعه یک «فرآیند تعاملی» است، نه یک ساختار ایستا. در این روایت، دانش حکمرانی با معرفی سه الگوی ایده آل؛ سلسله مراتب، بازار و شبکه، سعی کرد بفهمد چگونه می توان در دنیایی که دولت قدرت مطلق خود را از دست داده، نظم و هماهنگی ایجاد کرد.

در نهایت، ظهور دانش حکمرانی در غرب صرفاً یک تغییر در واژگان نبود، بلکه یک بازنگری بنیادین در مفهوم قدرت بود. این دانش به ما آموخت که دولت مدرن از اجرای مستقیم به سمت هدایت گری (نظارت و تسهیل گری) حرکت کرده است. حکمرانی به عنوان یک دانش، زمانی به رسمیت شناخته شد که جهان غرب متوجه شد برای حل بحران های پیچیده، به جای یک کاپیتان مقتدر، به یک سیستم ناوبری هوشمند نیاز دارد که در آن همه ذی نفعان سهمی در هدایت کشتی جامعه داشته باشند. این آغاز راهی بود که در آن دانش حکمرانی، دولت را از مرکز به حاشیه برد تا فرآیندها را به کانون توجه بازگرداند.

البته باید توجه داشت که این روایت رسمی از این پدیده است و فرا روایت هایی نیز وجود دارد که در ادامه این یاداشت ها به آن خواهم پرداخت.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

مشاهده همه اخبار
درس اخلاق| آفات آرزوی بلند

درس اخلاق| آفات آرزوی بلند

استاد فقیهی می گوید: بعضی وقت ها به تأخیر افتادن ازدواج ها به خاطر همین آمال و آرزوها است. ویژه نامه ها به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگ…

۱۴۰۴/۱۱/۲۶ ۱۱:۴۳ مشاهده